طرز تهیه «خبرنگار» در چند اپیزود…
طرز تهیه «خبرنگار» در چند اپیزود…
خبرنگار از نخستین روزی که پا به دنیا میگذارد کار خود را آغاز میکند، گویی صدای گریهاش هم زنگی متفاوت دارد تا خبر جدید را منتشر کند…
خبرگزاری فارس-علی پنبهای: ۱۷ مردادماه که از راه میرسد، ما خبرنگاران و روزنامهنگاران از خودمان مینویسیم، از زندگی شخصیمان میگوییم و گاهی هم درد دل میکنیم. در اصل ما برای شما(یعنی خوانندگان و شهروندان) مینویسیم، برای شما سخن میگوییم و در انتها قضاوت را به شما میسپاریم.
اقبال شما به رسانهها نیز مشخص میکند که چه میزان در این امر موفق بودهایم، در اصل خبرنگاری قراردادی اجتماعی بین مردم و اهالی رسانه است که خبرنگار را به نوعی بازرس مسؤول و منصوب از جانب افکار عمومی مردم قرار میدهد و او باید بتواند در این راه با موفقیت گام بردارد و به مفاد قراردادش عمل کند.
خبرنگار جستجوگر و کنجکاو باید بداند که در این راه خبری از مال و منال نیست، پاداش او لبخندی بر لبان مردم است که باید بتواند آن را از دور حس کند و باز شدن گرهای از کار خلق خدا را ثمره قلمش بداند.
اما چگونه یک نفر خبرنگار میشود؟ در همین ابتدای کار بگو..
طرز تهیه «خبرنگار» در چند اپیزود…
خبرنگار از نخستین روزی که پا به دنیا میگذارد کار خود را آغاز میکند، گویی صدای گریهاش هم زنگی متفاوت دارد تا خبر جدید را منتشر کند…

خبرگزاری فارس-علی پنبهای: ۱۷ مردادماه که از راه میرسد، ما خبرنگاران و روزنامهنگاران از خودمان مینویسیم، از زندگی شخصیمان میگوییم و گاهی هم درد دل میکنیم. در اصل ما برای شما(یعنی خوانندگان و شهروندان) مینویسیم، برای شما سخن میگوییم و در انتها قضاوت را به شما میسپاریم.
اقبال شما به رسانهها نیز مشخص میکند که چه میزان در این امر موفق بودهایم، در اصل خبرنگاری قراردادی اجتماعی بین مردم و اهالی رسانه است که خبرنگار را به نوعی بازرس مسؤول و منصوب از جانب افکار عمومی مردم قرار میدهد و او باید بتواند در این راه با موفقیت گام بردارد و به مفاد قراردادش عمل کند.
خبرنگار جستجوگر و کنجکاو باید بداند که در این راه خبری از مال و منال نیست، پاداش او لبخندی بر لبان مردم است که باید بتواند آن را از دور حس کند و باز شدن گرهای از کار خلق خدا را ثمره قلمش بداند.
اما چگونه یک نفر خبرنگار میشود؟ در همین ابتدای کار بگویم که خبرنگاران انسانهای معمولی نیستند، البته این به معنای برتر بودن آنها نسبت به دیگران نیست، بلکه این تفاوت و تغییرات در طول فعالیت روزنامهنگاری ظهور و بروز میکند و برنامهریزی DNA انسان خبرنگار را تغییر میدهد تا جایی که خواب و بیداری فرد با خبر و گزارش عجین شده، در بیداری به دنبال سوژه و تهیه و تدوین و نوشتن آن است و در خواب رویاهایش را که به واقعیت بدل شدند میبیند و یا گره گزارش را با کمک ضمیر ناخودآگاهش باز میکند، حال طرز تهیه خبرنگار را در چند اپیزود با هم مرور میکنیم.
اپیزود اول: موضوع انشاء، در آینده میخواهی چه کاره شوی؟
زنگ انشاء، رنگ و بوی خبرنگاران را مشخص میکند. همه ما در دوران دبستان انشایی را با موضوع « دوست داری چه کار شوی؟» را نوشتهایم.

البته یادمان هست که اغلب پاسخها چه بود، دکتر، مهندس، خلبان و شغلهای لاکچری که اغلب پدرها، مادرها، پدربزرگها و مادربزرگها در دعاهای روزانه خود، بیان میکنند و طفل بینوا هم رویایی میبافد با روپوش سفید یا کلاه ایمنی. اما خیلی کم پیش میآمد که فردی بنویسد، «میخواهم نقاش شوم که تابلویم دل تنهاییتان را شاد کند» یا مجسمه ساز شود و اگر هم طفلی از این موارد سخن میگفت، پدر و مادری که آرزوی دکتر و مهندس شدن کودک را در ذهن میپرورانند روی در هم کشیده و اعلام میکنند که ما میخواستیم «حسابی» و «پرفسور عدل» شویم، حالا شدیم این، این میخواد نقاش بشه حتما میشه نقاش ساختمان.
اما راستش را بخواهیم یک خبرنگار از همان ابتدا متفاوت است، اینجاست که باید جسارت خود را نشان دهد و در مقابل تمام وسوسههای والدین بایستد و اعلام کند، میخواهد خبرنگار شود. از اینجاست که کشمکش درونی آغاز میشود و برنده این نبرد خبرنگار امروزی است که در دوران کودکی روزنامهها او را به سمت خود میکشیدند و اگر هم خواندن آنها دشوار و ناممکن بود، اما فیگورش را میگرفتند. شاید برخی از دکترها و مهندسهای امروزی باشند که در این نبرد شکست خوردند و مقهور رویاهایی شدند که جامعه برای آنها بافته است. حالا میخواهم در این مجال آنچه از انشاء «میخواهی چه کاره شوی؟» را که در ذهن دارم و نمیدانم سوم دبستان یا چهارم دبستان آن را نوشتم برایتان بازگو کنم، دفتر سبز رنگم را همچنان در گوشه ذهنم ذخیره کردم، دوستداشتنیترین دفتر دبستان و البته همه سالهای تحصیل.
موضوع انشاء: در آینده میخواهید چه کاره شوید؟
«مادربزرگم میگوید انشاءالله که دکتر میشی، من هم که آن زمان پیر و مریض شدم را خوب میکنی. پدرم اما دوست دارد، من مهندس شوم. اصلاً گاهی آقای مهندس هم صدایم میکند. اما مادرم میگوید خودش هرچه دوست داشت، هرچند ته دلش آقای دکتر یا مهندس است. همیشه هم میگوید من وقتی برای علی زن میگیرم که خانه داشته باشد، سرکار هم رفته باشد.
اما من میخواهم نویسنده شوم، کتاب بنویسم تا چاپ شود. نویسندهها نیز آدمهای بزرگی هستند، پدرم هم همیشه وقتی از کتاب حرف میزند، میگوید کتاب خیلی خوب است و نویسندهها آدمهای بزرگی هستند…»
بیش از این به یاد نمیآورم اما یکی از گفتوگوهای جنجالی با پدرم را به خاطر دارم که وقتی گفتم میخواهم نویسنده شوم، گفت: یک دکتر و مهندس هم میتواند نویسنده شود…
بدون تردید آن زمان پدر نگران مسائل مالی بود که گمان میکرد نویسندگی درآمد خوبی ندارد و البته چندان بیراه هم نمیگفت. اما طبیعی است که این سخنان در ذهن یک کودک جای نمیگیرد. به هر حال یک خبرنگار حداقل در دوران کودکیاش آرزوی خبرنگاری را نداشته باشد، در سرش سودای نویسندگی را میپروراند.
ناگفته نماند یکی دیگر از نشانههای خبرنگاران این است که وقتی در دوران ابتدایی انشاء مینوشتند، کمتر کسی باور میکرد که کار خودشان است و قسم و آیه هم فایده نداشت. به طوری که برخی چون من قبل از آنکه محکوم شوند، به دروغ اعتراف میکردند، کمکی به آنها رسیده است.
اپیزود دوم: انتخاب رشته در دوران متوسطه
اگر بخواهیم به صورت آکادمیک خبرنگاری کنیم، قطعاً باید از دریچه علوم انسانی وارد شویم و با بررسی ظرایف و عواطف انسانی و با شناخت ابعاد گسترده روابط بین انسانها قلم در دست گیریم و به وظیفهای که آن را انتخاب کردیم، عمل کنیم. اما همان مقاومتی که در انشاء روزهای دبستان از بروز شغل مورد علاقه آنها جلوگیری میکند امروز نیز دوباره نمایان میشود. نگاه مثبت جامعه به رشتههای ریاضی و تجربی باعث میشود که والدین فرزندانشان را به رشتههایی سوق دهند که گمان میکنند در آینده، منزلت اجتماعی و ثروت بیشتری در پی دارد. طبیعی است که برخی از آنهایی که دوست داشتند روزی نویسنده و خبرنگار شوند، فعلا مقهور این جو در جامعه شده و راهی را در پیش بگیرند که مقابل پای آنها نهاده شده است. در عمل علوم انسانی مظلوم واقع میشود و سلطنت ریاضیات و پس از آن علوم تجربی مجالی به آن نمیدهد، اینجا خبرنگاران جسور آینده باز هم ایستادگی میکنند و گوش جان به ندای درون خود میسپارند. برخی نیز راه آغاز کرده را دنبال و مدارک دانشگاهی رشته مورد نظر پدر و مادر و عموم جامعه را کسب میکنند.
نهایتاً همگی در پایان تحصیلات با وجود همه دوری که این سالها کشیدند به اصل خویش بازمیگردند و در دوران دانشگاه بیش از خواندن کتابهای دشوار فنی و مهندسی یا زیست و پزشکی، رمان و شعر خواندند و به تاریخ علاقمند شدند. پس دوباره به آغاز بازمیگردند و راهی که گمان دارند صحیح است را در پیش میگیرند و به صدای راه گوش میسپارند تا بدانند «… که چون باید رفت».
اپیزود سوم: سردبیر گزارش را پاره میکند
مهندسان و پزشکان روی کاغذ با کارشناسان رشتههای مختلف علوم انسانی چون علوم اجتماعی، جامعه شناسی، علوم سیاسی در محل روزنامهها جمع میشوند تا راه را آغاز کنند، نخستین کلمات را مینویسند، درونشان آرام میگیرد و گزارش تایپ شده را مقابل سردبیر میگذارند، مطالعه آغاز میشود، صفحه اول به دوم نرسیده، گزارش پاره و روانه سطل زباله میشود، خبرنگار و روزنامهنگار بالقوه تازه کار، بهتزده چهره سردبیر و گزارش پاره شده را ورانداز میکند و با جمله «دوباره برو بنویس» مواجه میشود. این حلقه ممکن است چندین بار تکرار شود تا بالاخره برخی از این قطار که ریلش پر پیچ و خم است، پیاده شوند و آنهایی که این راه را با گامهای محکم و استوار و با ایمان کامل آغاز کردند، باقی بمانند. حالا خبرنگار آماده است که صدای مردم باشد و رکن چهارم دموکراسی را اداره کند، لبخندی بر لبان مردم بنشاند و گره از کار خلق خدا باز کند.
اپیزود چهارم: الگوی روزنامهنگاری

طبیعی است که در هر حرفهای بزرگانی وجود دارند که به عنوان الگو مطرح هستند. اما برای کسی که دوست دارد نویسنده شود و سر از خبرنگاری درمیآورد شنیدن نامهایی چون گابریل گارسیا مارکز، امیدوارکننده است. وقتی میشنویم برنده نوبل ادبیات، یک روزنامهنگار است، این ذهنیت پیش میآید که گویی راه را درست در پیش گرفتهایم و همین نوعی امیدواری است. یا اینکه وقتی میشنویم نیکسون رئیس جمهور آمریکا با تلاش خبرنگاران و روزنامهنگارانی چون بن بردلی مجبور به استعفا میشود، از راهی که انتخاب کردی سرمست میشوی اما غافل از اینکه ما دیر رسیدیم، نه خبری از واترگیت است، نه انقلاب اسلامی، نه هشت سال دفاع مقدس و نه هیچ هیجانی که خبرنگاری را با آن میشناسند. اما ما چگونه میتوانیم ماندگار شویم، سوالی که شاید امروز خبرنگاران بارها از خود بپرسند. در اینجا طرز تهیه یک خبرنگار به ما میگوید، همیشه میتوان موثر بود و ما نیز نشان دادیم که هستیم. نمونه بارز آن همین سایتموزه میدان امام خمینی(ره) است که ابتدا متولیان میراث فرهنگی در این اندیشه بودند که این میراث را نادیده گرفته و آن را به خاک بسپارند اما این پایداری رسانهها بود تا سایت موزه تعریف شد، اگرچه هنوز اختلافات موجود از اتمام آن جلوگیری کرده، اما مطالبه گری رسانهها ادامه دارد.
اپیزود پنجم: تلخ و شیرینهای روزگار روزنامهنگاری
مهمترین بخشی که خبرنگار باید آن را تحمل کند، همین شیرینیها و تلخیهاست که هر روز نیز جریان دارد و زندگی را تند و آهسته میکند. یک روز چرخ روزگار مهدی کاشی را از ما میگیرد و تحمل ثانیهها را دشوار میکند و یا به مانند امروز، دقیقا همین ساعات که این کلمات را برای شما مینویسم، هدیه یک دوست به مناسبت ۱۷ مرداد از راه میرسد و تو شوکه میشوی! ارزش خاص بودن میکنی و ثانیههایی را از سر میگذرانی که در دفتر خاطرات ثبت میشوند تا با یادآوری آن در ذهنت به ادامه زندگی امیدوار و در روزهای سخت به آنها متوسل شوی. تبریکهای روز خبرنگار هم که از راه میرسد، گویی قرارداد اجتماعی منعقده با مردم تمدید میشود و تو باید با هرآنچه عهده کردی، دوباره بیعت کنی. ۱۷ مرداد برای همین است که یادت باشد خونهایی در این راه ریخته شده تا خبرنگار بماند و برای مردم بنویسد و آرزوی نویسندگی را محقق کند.

اگر در این فراز و فرودها دوام بیاوریم، خبرنگار ما آماده خواهد بود.
انتهای پیام/89040/